« بنام جان مست | خانه | بنام جان قهر »

.:بنام جان جهنمي:.

 October 2, 2006
 


اينو از يه جا كش رفتم ولي نميدونم از كجا


" يکی بود يکی نبود


 مردی بود که زندگی اش رو با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود



وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است


آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود



در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کيفيت فراگير نرسيده بود


 و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد



فرشته نگهبانی که بايد او را راه می داد


 نگاه سريعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نيافت


او را به جهنم فرستاد



در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد


هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود



مَرد وارد شد و آنجا ماند



چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت


 و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت



اين کار شما مصداق عيني تروريسم است



نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چي شده ؟



شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت:



اون مَرد رو به جهنم فرستاديد ؛ اومده کار و زندگی ما رو به هم زده.


از وقتی که رسيده نشسته و به حرف های ديگران گوش می ده


 و به درد و دلشون می رسه.


حالا هم همه دارند در جهنم با هم گفت و گو می کنند


يکديگر را در آغوش می کشند و می بوسند



جهنم جای اين کارها نيست!


 لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد بابا!!!!


وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت:



با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی



خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند


.::.::.::.::.::.


آخي دل آرام خوابش برد ......




ـــــــــــ




Download 


 نوشته: باباي دل آرام | ساعت: 09:55:06 | لينک ثابت
 
February 17, 2007 2:33 PM

مو سيقيش قشنگ بود و داستانش

 
#2 بهار
February 17, 2007 2:32 PM

دلارام؟
دلارام جون؟
خاله جون پاشو. چقدر ميخوابي؟ پاشو ميخوايم بريم شيطوني

 
#3 رها
February 17, 2007 2:31 PM

salam....babaye delaram kho0bi ??? delaram chetore??
mese inke shoma rasman ba raha gahhri are?? ya shoma ya deli...!!!!!!!!!!
:-؟
cheraaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa?

 
February 17, 2007 2:30 PM

كجا غيبتون زده

 
February 17, 2007 2:29 PM

من با اجازتون لينك شما رو گذاشتم تو وبلاگم... يا حق

 
#6 بهاره
February 17, 2007 2:29 PM

ممنون كه به خونه من اومديد وخوشحالم از اشناييتون

 
February 17, 2007 2:28 PM

سلام..خيلي زيبا بود ...اي كاش ما حداقل جز همونهايي باشيم كه
شيطان باعث بازگشتيمون به بهشت بشه وگرنه من مستحق بهشت نيستم ... به منم سر بزنيد خوشحال مي شم ... تا بعد .. حق نگهدارتون

 
February 17, 2007 2:28 PM

سلام،مرسي بابت احوال پرسي!!ولي...ميگم ما يه بهونه يي واسه آپ نكردن داريم ولي شما چي؟؟!!

 
#9 ياسمن بانو
February 17, 2007 2:27 PM

Very Happy

 
February 17, 2007 2:26 PM

سلام بابايي
خوبي عزيز؟ واي كه من چقدر دلم تنگيده بود براي دوستام.... خوش ميگذره

نميدوني وقتي پستت رو خوندم چه حالي شدم. خيلي ازش خوشم اومد... خيلي زيادددددددددددددد

منم از سفر قندهارم برگشتم با كلي پر طاووس...

 
February 17, 2007 2:26 PM

سلام
آقا اين آخرش بود...ولي جاي اينكه خوابم ببره منو به فكر واداشت...ما هم آپيم اگه بياين خوشحالم مي كنين...هر5شنبه آپ مي كنم.

 
#12 بهار
February 17, 2007 2:26 PM

سلام
ني ني هنوز بيدار نشد؟
نكنه قرص خواب آور به خوردش دادين؟

 
February 17, 2007 2:25 PM

لالا لالا گلم لالا بخونين براش نه از جهنم خوب بچه كابوس مي بينه! -(
دلي جان خاله لالا كن عصري مي ريم بازي باشه ؟
بابايي رو هم مي بريم كه بستني بخره...
Cool

 
#14 صدف
February 17, 2007 2:24 PM

سلام خوبيد؟ خيلي زيبا بود
و لي در عمل بسيار سخت است
زياد حرف نزنم بهتره چون دلارام جان بيدار ميشه موفق باشيد
خدانگهدار

 
#15 سارا
February 17, 2007 2:24 PM

راستي با اجازه لينكت مي كنم ..

 
#16 سارا
February 17, 2007 2:23 PM

گاهي بعضي حرفها اونقدر زيباست كه سكوت بالاترين حرفه ... ممنون باباي دلارام ... ممنون ... ممنون ...

 
#17 امير
February 17, 2007 2:20 PM

فكر كنم قبلا شنيده بودم.
يادم نيست
راستي اگر مايل به تبادل لينك بوديد خبرم كنيد

 
February 17, 2007 2:20 PM

و اگه اين عشق طوري بود كه شيطان رو هم رام كرد چي؟

 
February 17, 2007 2:19 PM

آخي منم خوابم برد...

 
#20 sani
February 17, 2007 2:17 PM

che musicie Very Happy

 
#21 ياسمن بانو
February 17, 2007 2:14 PM

ممنون از حضور گرمتون در تركوندن وبلاگ بنده بازم منتظرتون هستم وبه اميد لافيه اين اثر

 
February 17, 2007 2:14 PM

سلام
هيچي ندارم كه بگم ...

 
February 17, 2007 2:13 PM

سلام
باباي دل آرام
عالي بود
سر بزن
دل آرام رو هم ببوس

 
February 17, 2007 2:12 PM

سلام باباي دل آرام.
داستان جالبي بود به نظر تو ما انسانها اونقدر مهم هستيم كه خداو فرشتگان خوب و بدش ببيند ما چي كار مي كنيم و ...
بعد بابايي درباره پست قبلي اينطوري هم ميشه نتيجه گرفت كه اين سطح زندگي باعث شكل گيري افكار و اعقايد ما شده.

 
February 17, 2007 2:11 PM

راستي...يادم رفت بگم،آپ كردم!

 
#26 شبنم
February 17, 2007 2:11 PM

سلام،ايول شيطون!! جالب بود!خيلي مرسي!از روي گل دل آرام جونم ببوس!

 
#27 با خودم!
February 17, 2007 2:11 PM

با اين آهنگ...

 
#28 بهار
February 17, 2007 2:10 PM

اومدم بگم از اين آهنگ خوشم مياد ......

 
#29 ياسمن بانو
February 17, 2007 2:10 PM

خيلي ببخشيدا لطفا گوش اين دلي خانوم رو بگيريد(بافرياد)يكي بياد اين وروجك رو هم بخوابونههههههههههههههه

 
#30 صبا
February 17, 2007 2:09 PM

دلش آرام...

 
February 17, 2007 1:35 PM

اخه ...........
خيلي ناز بود
دومين باره ميام اما .............
يعني دومين سلام و بدون جوابي ك(
اميدوارم موفق باشي فعلا

 
#32 درنا
February 17, 2007 1:12 PM

پس شما اول و آخر جاتون توي بهشته

 
February 17, 2007 1:11 PM

هيش! خاله دلي هم خوابه Cool

 
#34 بهار
February 17, 2007 1:11 PM

سلام
خيلي قشنگه.
با اينكه قبلا شنيده بودم ولي ميارزه چند بار خوندنش

 
#35 ساني
February 17, 2007 1:10 PM

چه داستاني ....
هيسسسسسسسسس دلي بيدار نشه! Cool