|
شلام
بابايي ميگه كه ميگن "خدا وقتي همه ماها رو آفريد خودشو تو ماها ديد و به خودش آفرين و به به گفت!"...
حالا كه خدا ميتونه خودشو تو ماها ببينه، ميخوام از خدا يه چيزي بخام ...
خدايي !
ميشه واسم يه كاري كني ؟
: .....
ميخام وقتي خودتو تو ماها ديدي، پيشش واسمون دعا كني ....
ميشه ؟...
خب !آففرين خدايي...
واسمون دعا كن كه همه دنيا پر آدماي خوب شه...
واسمون دعا كن كار همه خاله ها و عموهام آسون باشه ... اذيت نشن...
خداجووون برامون دعا كن همه اونايي كه دوستت دارن؛
كار و زندگي شون رو دوس داشته باشن...
كار و زندگي شون براشون خوشمزه باشه ...
خدا جوون برا مون دعا كن شبامون به سفيديه روزامون باشه
نه بر عكسكي .
خداجون برا مون دعا كن همو دوس داشته باشيم ...
( مث ماماني و بابايي:دييييييي)
خدا جوون برامون دعا كن همه ما بچه ها، عاقبت به خير باشيم ....
ماماني!!
تو دعا نداري بگم خدا برامون بگه ؟
: چرا ماماني ... به خدا بگو حالا كه اين همه دوستمون داشته
و دستامونو گذاشته تو دست هم و دلامونو گره زده بهم
يه كاري كنه سلامتي و شادابي و نشاط خونه كنه تو وجودمون
و راه هاي قشنگ با جاده هاي سرسبز نشونمون بده...
بهش بگو ماماني و بابايي خيلي زياد باهوشن..
تو بگي ف ... اونا رفتن فرحزاد... :ديييي
ديگه گردن بابايي شكست :دي...
آخه سوار گردن بابايي شدم دارم مينويسم ...
راستي ماماني! تا يادم نرفته و بابايي پرتم نكرده پايين بگم :
منتظر تو هم هستيم ها! يه وقت غريبي نكني اونجا...
حسابي شيطونياتو بكن تا بعد بياي پيشمون :پيييييي....
بابايي!... تو چي ؟ .........
خدا جوون برا منم دعا كن من حرف اين بابايي رو يَِــني كنم ....
همش ميگه بهت بگم برامون دعا كني كه ....
: ما را از شر چوپانانمان رهايي بخش ، ما خود راه رهايي از گرگان را خواهيم يافت ....
آخه اينم شد دعا ؟
چوپون كيه گرگ چيه ...
اصاً چرا بع بعي شديد كه .........بععععععععع
شلام بع بعي !
تو دعا نداري خدا واست بگه ؟
: بع بع
|