منوی اصلی
خانه
در باره ما
ارتباط مستقیم

آرشیو
دوستان
نوای دلمان
 
 

 

 

 

 

 

 

بنام جان دعا

 

 


شلام


بابايي ميگه كه ميگن "خدا وقتي همه ماها رو آفريد خودشو تو ماها ديد
 
و به خودش آفرين و به به گفت!"...


حالا كه خدا ميتونه خودشو تو ماها ببينه، ميخوام از خدا يه چيزي بخام ...


خدايي !


ميشه واسم يه كاري كني ؟


: .....


ميخام وقتي خودتو تو ماها ديدي، پيشش واسمون دعا كني ....


ميشه ؟...


خب !آففرين خدايي...

 واسمون دعا كن كه همه دنيا پر آدماي خوب شه...


واسمون دعا كن كار همه خاله ها و عموهام آسون باشه ... اذيت نشن...


خداجووون برامون دعا كن همه اونايي كه دوستت دارن؛

 كار و زندگي شون رو دوس داشته باشن...


كار و زندگي شون براشون خوشمزه باشه ...


خدا جوون برا مون دعا كن شبامون به سفيديه روزامون باشه 

نه بر عكسكي .


خداجون برا مون دعا كن همو دوس داشته باشيم ...

( مث ماماني و بابايي:دييييييي)


خدا جوون برامون دعا كن همه ما بچه ها، عاقبت به خير باشيم ....


ماماني!!


تو دعا نداري بگم خدا برامون بگه ؟


: چرا ماماني ... به خدا بگو حالا كه اين همه دوستمون داشته


 و دستامونو گذاشته تو دست هم و دلامونو گره زده بهم


 يه كاري كنه سلامتي و شادابي و نشاط خونه كنه تو وجودمون


 و راه هاي قشنگ با جاده هاي سرسبز نشونمون بده...


بهش بگو ماماني و بابايي خيلي زياد باهوشن..


 تو بگي ف ... اونا رفتن فرحزاد... :ديييي


ديگه گردن بابايي شكست :دي...


 آخه سوار گردن بابايي شدم دارم مي‌نويسم ...


راستي ماماني! تا يادم نرفته و بابايي پرتم نكرده پايين بگم :


 منتظر تو هم هستيم ها! يه وقت غريبي نكني اونجا...


حسابي شيطونياتو بكن تا بعد بياي پيشمون :پيييييي....


بابايي!... تو چي ؟
.........


خدا جوون برا منم دعا كن من حرف اين بابايي رو يَِــني كنم ....


همش ميگه بهت بگم برامون دعا كني كه ....


: ما را از شر چوپانانمان رهايي بخش ،
ما خود راه رهايي از گرگان را خواهيم يافت ....


آخه اينم شد دعا ؟


چوپون كيه گرگ چيه ...


اصاً چرا بع بعي شديد كه .........بععععععععع


شلام بع بعي !


تو دعا نداري خدا واست بگه ؟


: بع بع


نوشته : دل آرام بابا
تاریخ:     October 3, 2009 | ساعت: 22:47:22 | نظرات(19)

 

 

بنام جان عاشق

 

ميگن:
 "
دوست داشتن خوبی های دیگری دلیل عشق نیست، بلکه دوست داشتن عیب های دیگری بزرگترین دلیل عشق است".
و من هنوز به اين عشق نرسيدم
به اين دوست داشتن نرسيدم
مدارا چرا ....
خيلي سخته ....
شايد تو بيايي با هم تمرين كنيم...

نوشته : باباي دل آرام
تاریخ:     September 29, 2009 | ساعت: 22:21:51 | نظرات(1)

 

 

بنام جان آزاد

 

سلام
كمي بيش از يكسال !!!
سلام دلي !
سلام  جوجو!!
سلام خودم !!!
سلام به همه ...
توِي اين مدت با جو جو ي آفتاب خودم بودم ..
حكايت دلدادگي و دلبردگي ...
هم تكراريه هم نا مكرر....  مال خودمونه ...
اما بعد ..
هنوز به اين ضرورت نرسيديم كه بيايي ...
با اينكه موقعيت زمانه خيلي به نفعته !!!!!
حكايات اين چندي ... كه ازبزرگترين حكايات تاريخ ويل دورانت هم سنگين تر و مبارك تر بود ؛
آغاز عصر روشنگري و عصر نور آسمون ماست ...
ضرورت اصالت تو ، من ، ما
ضرورت احترام و اصل بودن تو ، من ، ما  ؛ قشنگ داره حس ميشه
و الان همون وقتيه كه اگه باشي - با اذعان به اينكه راه درازي پيش رو داري -
ديگه ميتوني بي اونكه وارث هزاران سال افكار و عقايد ديجيتال ( 1 يا 0 ؛ سفيد يا سياه ، حق يا باطل ...)
باشي در عصر ديجيتال سر پا بموني و احساس خوب بودن داشته باشي ...
چطوري ؟ خودم ميگم بهت ; )
حس ميكنم باتلاق ها دارن خشك ميشن
.......
پ.ن اول : ظريفي ميگفت : مهم احساس است ، عقايد اصلا مهم نيست !
راست نميگه ؟
خاله رونيكا ، خاله ساني ، خاله درنا  و عمو احد ميتونن اينو ثابت كنن ... نيس؟
پ ن وسط: اگه نتونستن خودم با جوجوم برات ثابت ميكنيم ....
پ ن آخر : جوجومو دوس دارم ... شما هم جوجو داشته باشين الهي ... و دوس داشته باشينش.

نوشته : باباي دل آرام
تاریخ:     September 11, 2009 | ساعت: 22:34:48 | نظرات(8)

 

 

به نام جان تولد

 

ديروز متولد شدم....
با تولدت زندگي دوباره رو بهم هديه كردي جووونم...
شاكرم خدامونو كه هستي و هستم و آرزو مي كنم كه باشي و باشم...

تولدت مبارك نازنين همسر و دلبرم... دوستت دارم بابايي

*نوشته ديروز بايد ثبت مي شد.. 15 مهرماه 1387....

  

نوشته : مامان دل آرام
تاریخ:     October 7, 2008 | ساعت: 18:21:10 | نظرات(8)